مرتضى راوندى

83

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خروج مىخوانيم كه خدا ( يهوه ) پس از آنهمه تعاليم و اندرزها چون دريافت كه قوم به گوساله‌پرستى پرداخته در مقام انتقامجويى برمىآيد ولى با پايمردى موسى از تصميم خود منصرف مىشود . خدا پس‌ازآنكه به گوساله‌پرستى قوم بنى اسرائيل وقوف يافت ، آتش غضبش مشتعل گرديد و خطاب به موسى گفت : . . . اكنون مرا بگذار تا خشم من بر ايشان مشتعل شده ايشان را هلاك كنم . . . پس موسى نزد يهوه خداى خود تضرع كرد ، گفت اى خداوند چرا خشم تو بر قوم خود مشتعل شده است . . . پس ، از شدت خشم خود برگرد و از اين قصد بدى قوم خويش رجوع فرما . . . پس خداوند از آن بدى كه گفته بود كه به قوم خود برساند رجوع فرمود ، آنگاه موسى برگشته از كوه به زير آمد . . . « 158 » در باب يازدهم سفر اعداد مىخوانيم ، پس‌ازآنكه قوم بنى اسرائيل در نتيجهء بدى وضع معيشت و نداشتن خوراك كافى « شكايت‌كنان در گوش خدا بد گفتند . . . آتش خداوند درميان ايشان مشتعل شد . . . قوم نزد موسى فرياد برآورد و موسى نزد خداوند دعا كرد و آتش خاموش شد . » در اين موقع موسى نيز زبان به شكايت مىگشايد و به خدا مىگويد : چرا به بندهء خود بدى نمودى و چرا در نظر تو التفات نيافتم كه بار جميع اين قوم را بر من نهادى . . . آيا من ايشان را زاييده‌ام كه به من مىگويى اينها را در آغوش خود بردار . . . گوشت از كجا پيدا كنم تا به همهء اين قوم بدهم زيرا نزد من گريان شده مىگويند ما را گوشت بده تا بخوريم . من به تنهايى نمىتوانم تحمل تمامى اين قوم را بنمايم . . . مرا كشته و نابود ساز تا بدبختى خود را نبينم . در اين موقع خدا به گفتهء موسى تسليم مىشود و قرار مىشود كه موسى با هفتاد نفر از مشايخ بنى اسرائيل ، به خيمهء اجتماع برود و خدا بر آنها نازل شود تا وى به تنهايى متحمل بار اين قوم نباشد . در باب بيستم سفر تثبيه اثرى از گذشت و بشردوستى در يهوه مشهود نيست . او به قوم خود دستور مىدهد كه : « اگر با تو صلح نكرد . . . آن را محاصره كن . . . جميع ذكورانش را به دم شمشير بكش ، ليكن زنان و اطفال و بهايم و آنچه در شهر باشد ، يعنى تمامى غنيمتش را براى خود به تاراج ببر . . . از شهرهاى اين امتهايى كه يهوه خدايت ترا به ملكيت مىدهد ، هيچ ذىنفس را زنده مگذار ، بلكه ايشان را يعنى حتيان و اموريان و كنعانيان و فرزيان و يبوسيان را چنان كه يهوه خدايت ترا امر فرموده است ، بالكل هلاك ساز . . . » محاجهء باخدا در كتاب ارميا مردم از رفتار خدا گله و شكايت مىكنند و در كتاب هوشع خدا به انحرافات اخلاقى مردم اعتراض مىكند . اينك عين عبارات : اى خداوند تو عادلتر هستى از اينكه من با تو محاجه نمايم ، ليكن در

--> ( 158 ) . عهد جديد ، سفر خروج ، ص 135 .